برای نمایش صحیح سایت تنظیمات جاوا اسکریپت مرورگر خود را فعال نمایید
سبد خرید
نام محصول
مجموع قیمت
قیمت با تخفیف
تعداد
مبلغ قابل پرداخت : تومان
ثبت سفارش ورود کاربر کاربر جدید
ایجاد حساب کاربری
نام:
نام خانوادگی:
تلفن همراه:
ایمیل:

رمز عبور:
تکرار رمز:
مایل به دریافت اخبار و رویدادهای جدید در ایمیلم هستم.ورودی ها را بررسی نمایید.
ثبت نام
پیام سیستم
کد فعال سازی حساب کاربری شما به شماره همراه شما و ایمیلتان ارسال شد. برای فعال سازی حساب کاربری کد ارسال شده را در کادر زیر وارد نمایید.
تایید
🔑
ورود به حساب کاربری
ایمیل یا موبایل:
رمز عبور:
ورودی ها را بررسی نمایید. فراموش کرده ام
ورود ثبت نام
تکمیل اطلاعات گیرنده
نام:
فامیل:
کد ملی:
موبایل:
استان :
شهر:
کد پستی:
تلفن:
آدرس:

انتخاب روش ارسال :ورودی ها را بررسی نمایید.
پیک
سفارش خود را درب منزل تحویل بگیرید. (در مشهد)
25,000 تومان
پست
سفارش خود را در شهر خود تحویل بگیرید.
50,000 تومان
تحویل حضوری
سفارش خود را از درب فروشگاه دریافت کنید.
رایگان

تایید و بررسی
تایید اطلاعات گیرنده و کالا
نام:
کد ملی:
کد پستی:
آدرس:
تلفن :
موبایل:
کالاهای خریداری شده :
نام محصول
تعداد
مجموع قیمت
قیمت با تخفیف
تومان
تومان
مبلغ قابل پرداخت :  تومان
روش ارسال
روش ارسال:
تایید و پرداخت
🔑
تغییر رمز عبور
رمز عبور قبلی:

رمز عبور جدید:
تکرار رمز عبور جدید:
ورودی ها را بررسی نمایید.
ویرایش مشخصات
نام:
فامیل:
کد ملی:
تلفن ثابت:
استان:
شهر:
کد پستی:
آدرس:
ثبت ویرایش
تفسیر آیه شریفه 179 سوره مبارکه آل‌عمران

تفسیر آیه شریفه 179 سوره مبارکه آل‌عمران

تفسیر آیه شریفه 179 سوره مبارکه آل‌عمران در تاریخ:  1397/04/21
مفسر گرانقدر، استاد نخاولی، ضمن تفسیر این آیۀ شریفه، به یکی از سنت‌های الهی در جامعۀ ایمانی که عبارت است از: جداسازی افراد خبیث از افراد طیب، اشاره می‌فرمایند. ایشان مقصود از رسولان در آیۀ شریفه را اهل‌البیت علیهم السلام دانسته و آن وجودات مقدس را شاخص جداسازی خبیث از طیب برمی‌شمارند.

بسم الله الرحمن الرحیم

تفسیر آیۀ شریفۀ 179 سورۀ مبارکۀ آل­‌عمران

 

یکی از سنت­‌های الهی، جداسازی افراد خبیث از افراد طیب در جامعۀ اهل ایمان است

جداسازی خبیث از طیب، برای شناساندن آنها به عموم افراد جامعه است

روش خداوند در جداسازی خبیث از طیب در جامعۀ ایمانی

اهل­‌البیت ‰ شاخص جداسازی خبیث از طیب

ویژگی­‌های اهل‌البیت ­‰ در آیۀ شریفۀ مورد بحث

مقصود از رسولان در آیۀ شریفه، اهل‌البیت ‰ هستند نه انبیاء و ملائکه

امیرالمؤمنین † شاخص جداسازی خبیث از طیب

  

خداوند در این آیۀ شریفه می‌فرماید:

مَا كَانَ ٱللَّهُ لِيَذَرَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ عَلَىٰ مَآ أَنتُمۡ عَلَيۡهِ حَتَّىٰ يَمِيزَ ٱلۡخَبِيثَ مِنَ ٱلطَّيِّبِۗ وَ مَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُطۡلِعَكُمۡ عَلَى ٱلۡغَيۡبِ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَجۡتَبِي مِن رُّسُلِهِۦ مَن يَشَآءُۖ فَ‍َٔامِنُواْ بِٱللَّهِ وَ رُسُلِهِۦۚ وَ إِن تُؤۡمِنُواْ وَ تَتَّقُواْ فَلَكُمۡ أَجۡرٌ عَظِيمٞ

 

یکی از سنت­‌های الهی، جداسازی افراد خبیث از افراد طیب در جامعۀ اهل ایمان است

خداوند بنا ندارد که جامعه را رها کند تا هر کس هر کاری که دلش خواست انجام دهد و حق از باطل مشخص نگردد: مَا كَانَ ٱللَّهُ لِيَذَرَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ عَلَىٰ مَآ أَنتُمۡ عَلَيۡهِ، این طور نیست که خداوند، مؤمنین را بر همان روشی که الان هستند رها کند، حَتَّىٰ يَمِيزَ ٱلۡخَبِيثَ مِنَ ٱلطَّيِّبِ، تا اینکه خوب‌­ها را از بدها جدا سازد. یعنی خداوند شما را رها نمی‌کند تا اینکه خبیث را از طیب، خوب را از بد و پاک را از ناپاک جدا سازد.

«يَذَر» به معنای رها کردن است.[1] نفرمود «ما یَذَرُ الله: خداوند رها نمی‌کند تا این کار را بکند»، بلکه می‌­فرماید مَا كَانَ ٱللَّهُ، یعنی سنت خداوند آن نیست که چنین کند، بنابراین آیۀ شریفه در حال بیان سنتی از سنت‌­های الهی است نه اینکه صرفاً بخواهد یک فعل حق­‌تعالی را بیان کند. می‌­فرماید سنت خداوند بر این جاری شده و قطعی و حتمی است و تخلف در آن امکان ندارد.

مَا كَانَ ٱللَّهُ سنت خداوند چنین نبوده است که لِيَذَرَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ تا مسلمین را رها کند عَلَىٰ مَآ أَنتُمۡ عَلَيۡهِ بر آن روشی که الان شما هستید. رها نمی‌کند تا چه کار کند؟ حَتَّىٰ يَمِيزَ ٱلۡخَبِيثَ مِنَ ٱلطَّيِّبِ تا اینکه خوب را از بد، خبیث را از طیب، و پاک را از ناپاک جدا کند.

«يَمِيز» یعنی مشخص کردنی که مرزها کاملاً روشن باشد.[2] یعنی طوری مشخص شود که کاملاً این طرف و آن طرف مسأله به صورت قطعی جداسازی گردد.

بنابراین خداوند می‌فرماید سنت و روش من این است که همین الان در این جمع ـ که ما دور هم نشسته‌­ایم ـ خوب‌­ها را از بدها جدا می‌کنم! و زمانی که این قضیه سنت شد، معنایش این است که این جداسازی، مربوط به یک واقعۀ خاص نیست تا گمان شود این کار فقط مسلمانان صدر اسلام و زمان نزول یا افراد حاضر در جنگ بدر را در برمی‌گیرد؛ بلکه این جداسازی در هر زمان و مکانی وجود دارد. یعنی این آیه، همین امروز را نیز شامل می‌­شود و خداوند حتماً جداسازی می‌کند و بدون جداسازی رها نمی‌کند!


جداسازی خبیث از طیب، برای شناساندن آنها به عموم افراد جامعه است 

سؤالی که در اینجا پیش می‌­آید این است که این جداسازی برای چه کسی است؟! آیا برای خود خداوند است؟! یعنی آیا خداوند این کار را انجام می‌­دهد تا خودش نسبت به خبیث و طیب اطلاع پیدا نماید؟! یا اینکه برای پیامبر… است؟! روشن است که این جداسازی نه برای خداوند است و نه برای پیغمبر…، چون هم خداوند و هم رسول گرامیش علم به باطن دارند. حقیقت این است که این جداسازی در سطح عموم است تا همه افراد جامعه بفهمند و خبیث و طیب را بشناسند.


روش خداوند در جداسازی خبیث از طیب در جامعۀ ایمانی 

حال که سنت خداوند بر این تعلق گرفته که خوب‌­ها را از بدها تابلو می‌کند تا در نتیجه، همۀ عالم و آدم، عوام و خواص بفهمند، سریع سؤال دیگری پیش می‌آید و آن اینکه خداوند چگونه می‌خواهد خبیث و طیب را جدا نماید؟! نکند می‌خواهد اسم افراد را بگوید؟! چون راه جداسازی همین است! اگر بخواهد بفرماید در این جمع، چه کسانی خوب و چه کسانی بد هستند، باید از غیب، یکسری اسم بگوید! اما در ادامه می‌فرماید اسم نمی‌دهم، وَ مَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُطۡلِعَكُمۡ عَلَى ٱلۡغَيۡبِ، و روش خداوند این نیست که این جداسازی را با علم غیب برای شما انجام دهد و مثلاً بفرماید من به علم غیب احاطه دارم و می‌گویم این افراد خوب و این افراد بد هستند! نه! بلکه می‌فرماید اصلاً روش خداوند این نیست که به صورت فردی مشخص سازی نماید و بگوید این خوب است و این بد. پس چگونه می‌خواهد این کار را انجام دهد؟!

به علاوه اگر قرار باشد خداوند لیست افراد طیب و خبیث را بدهد، نه ممکن است و نه خداوند این کار را می‌کند. فرض کنید جامعۀ امروزی همه مُردند، دوباره بايد پنجاه سال بعد لیست جدید صادر گردد، صد سال بعد لیست جدید و همین طور...! یعنی خداوند دائماً باید لیست عوض کند! ضمن اینکه این لیست‌­ها نمی‌­تواند ثابت باشد، زیرا اگر فردی به عنوان خبیث معرفی گردد و بعداً توبه کند، با این وجود مهر خباثت به پیشانی او خورده است! و این معقول نیست.

وَ مَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُطۡلِعَكُمۡ عَلَى ٱلۡغَيۡبِ، اینجاست که سؤال جدی­‌تر می‌شود که چگونه خداوند می‌خواهد برای من روشن کند چه کسانی پاک و طیب و چه کسانی ناپاک و خبیث هستند؟! و این کار برای اطلاع جامعه است تا همۀ افراد جامعه، خبیث و طیب را بشناسند، و الا برای خود خداوند و پیامبرش… افراد خبیث و طیب مشخص هستند و نیازی به این کار نیست. پس این یک سؤال جدی است که به چه شکل این جداسازی صورت می­‌گیرد؟!


اهل‌­البیت‰ شاخص جداسازی خبیث از طیب 

وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَجۡتَبِي مِن رُّسُلِهِۦ مَن يَشَآءُ

چقدر روشن بیان می‌فرماید. خداوند کسانی را از رُسُل خویش، اجتباء و انتخاب و گزینش می‌کند و آنها را تابلو نموده و در معرض قرار می‌دهد تا آنها شاخص خوب و بد شوند و مردم با واکنش خود نسبت به این افراد، معلوم شود خبیث هستند یا طیب.

«اجتباء» یعنی به جَبْوَت و عظمت انتخاب کردن؛ اگر خداوند کسی را انتخاب نماید، آن فرد معصوم است، چون در انتخاب حق­‌تعالی، خبیث و شیطان و امور منفی، خلل وارد نمی‌کند.

به علاوه اینکه این افرادی که طبق مشیت بالغۀ الهی انتخاب شده­‌اند، دارای ویژگی‌­های خاصی می‌باشند. این مَن يَشَآءُ، از بین رسل هستند، یعنی در بین رسل، گل‌­های سرسبدند.

وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَجۡتَبِي مِن رُّسُلِهِۦ مَن يَشَآءُ، یعنی این افردی که اجتباء و انتخاب شده‌اند، رسالت هدایت و انذار و دستگیری و ارشاد و نجات جامعه را دارند.

 

ویژگی­‌های اهل‌البیت ‰ در آیۀ شریفۀ مورد بحث

پس خداوند می‌فرماید من لیست غیبی نمی‌دهم! اما برای جداسازی خبیث از طیب، کسانی را برمی‌گزینم که:

1. معصوم هستند.

2. رسالت دستگیری و هدایت جامعه را دارند.

3. از بین رسل، ممتازین آنها هستند.

4. به مشیت بالغۀ من انتخاب می‌شوند.

5. شاخص جداسازی حق از باطل هستند، یعنی وجود این افراد، حق و باطل و خبیث و طیب را در جامعۀ اهل ایمان نشان می‌دهد. به طوری که با واکنش مردم ـ پذیرش یا عدم پذیرش، قبول یا نکول، محبت یا نفرت ـ  نسبت به این افراد، خبیث از طیب و مؤمن از منافق جدا شده و مشخص می­‌گردد؛ چون مخاطب آیه، همۀ مردم نیستند، بلکه فقط جامعۀ مؤمنین مخاطب آیه می‌­باشند، زیرا فرمود: مَا كَانَ ٱللَّهُ لِيَذَرَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ، یعنی بین مؤمنین، خبیث و طیب وجود دارد، نفرمود «ماكانَ اللهُ لِيَذَرَ النّاس»، پس می­‌خواهد بفرماید خداوند، اهل ایمان را رها نمی‌کند تا خبیث و طیب را در بین آنها جدا نماید.

این جداسازی و غربالگری، غیر از غربالگری عمومی همۀ مردم است. خداوند غربالگری عمومی همۀ مردم را توسط انبیاء‰ انجام داده است؛ چرا که همۀ مردم ـ اعم از مشرکین و مؤمنین ـ می‌گویند ما خداوند را قبول داریم. مشرکین نمی‌گویند ما خداوند را قبول نداریم.

بگذریم ازاینکه امروزه عده­ای انسان احمق پیدا شده­اند که می‌گویند خداوند را قبول نداریم!خداوند یک چیز فطری بدیهی و از اَبْدَه بدیهیات است. و آنقدر نفی خداوند احمقانه است مثل اینکه کسی بگوید این ساختمان خودش درستشده است! و این نشانۀ جنون می­باشد که در قدیم کمتر بوده ولی الان بیشتر شده است.

به هر حال مشرکینهم می‌گفتند ما خداوند را قبول داریم:

وَ لَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَهُمۡ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ [3] [و اگر از آنهابپرسى چه كسى آنان را آفريده، قطعاً مى‏گويند: خدا...]

وَ لَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَ ٱلۡأَرۡضَلَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ [4] [و هر گاه ازآنان سؤال كنى: «چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است؟» مسلّماً مى‏گويند: «اللَّه»]

وَ لَئِن سَأَلۡتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِمَآءٗ فَأَحۡيَا بِهِ ٱلۡأَرۡضَ مِنۢ بَعۡدِ مَوۡتِهَا لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ [5] [و اگر از آنانبپرسى: «چه كسى از آسمان آبى فرستاد و بوسيله آن زمين را پس از مردنش زنده كرد؟ مى‏گويند:«اللَّه»!]

قُلۡ مَن رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ ٱلسَّبۡعِ وَ رَبُّ ٱلۡعَرۡشِٱلۡعَظِيمِ * سَيَقُولُونَ لِلَّهِ [6] [بگو: «چه كسىپروردگار آسمانهاى هفتگانه، و پروردگار عرش عظيم است؟» بزودى خواهند گفت:«همه اينها از آن خداست!»]

قُلۡ مَنۢ بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيۡءٖ وَ هُوَيُجِيرُ وَ لَا يُجَارُ عَلَيۡهِ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ * سَيَقُولُونَلِلَّهِ [7] [بگو: «اگر مى‏دانيد،چه كسى حكومت همه موجودات را در دست دارد، و به بى­پناهان پناه مى‏دهد، و نياز به پناه‏دادنندارد؟!» خواهند گفت: « (همه اينها) از آن خداست»]

پس مشرکینخداوند را نفی نمی­کردند و قبول داشتند که خداوند و رب الأرباب وجود داردو ملکوت به دست اوست.

بنابراین خداوندعموم مردم را با انبیاء‰ غربال کرد و مردم به واسطۀ انبیاء‰ به مشرک و مؤمن و کافر تقسیم شدند. این، غربال ناساست. و اما غربالگری دقیق­تر در بین افرادی است که به فضای مؤمنین آمده­اند؛به عبارت دیگر با غربالگری جمیع مردم و تقسیم آنها به مؤمن و مشرک، کارتمام نمی­شود، بلکه نوبتبه غربالگری در بین خود مؤمنین می­رسد، چرا که در بین همین به ظاهر مؤمنین،منافقینی وجود دارند که بدتر از کافرند! إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ فِيٱلدَّرۡكِ ٱلۡأَسۡفَلِ مِنَ ٱلنَّارِ [8] منافقان درپايين‏ترين درجۀ آتش هستند.

پس صحبت درمورد خود جامعۀ مؤمنین است و می­فرماید جامعۀ مؤمنین را رها نمی‌کنم تا اینکه خبیثرا از طیب جدا سازم. در نتیجه خبیثو طیب، در بین مؤمنین وجوددارد. خبیث در مؤمنین، یعنی منافقیکه به ظاهر مؤمن است ولی در باطن کافر است؛ و طیب کسی است که ظاهر و باطن او مؤمناست. پس مخاطب آیۀ شریفه، جامعۀ ایمانیو مسلمانان است و می‌خواهد در چنین جامعه­ای مؤمنین را به دو دسته تقسیم نماید تا همهخبیث و طیب را تشخیص دهند.

 

مقصود از رسولان در آیۀ شریفه، اهل­‌البیت ‰ هستند نه انبیاء و ملائکه

حال سؤال ایناست که با چه چیزی جامعۀ مؤمن به دو دسته تقسیم می­گردد؟ می‌فرماید با رُسُل.

اگر منظور ازاین رسل، انبیاء‰ باشند، قطعاً آیه غلطمی‌شود، چون اکثر اوقات، اظهار ارادتمنافقین به انبیاء‰ و پیغمبر… از مؤمنین بیشتر بوده و به حسب ظاهر خیلی مراعات می‌کردند! خداوند[به پیامبرش…] می‌فرماید گاهی اوقات ظهور و بروز رفتارهای اسلامی منافقین مثلتو و حتی از تو هم بیشتر است! بنابراین نمی‌توان منافقین را به وسیلۀ پیامبر… تشخیص داد، چون اگر در جاهاییمخالفتی از ناحیۀ منافقین با پیامبر… صورت گرفته باشد، خود مؤمنین همگاهی مخالفت می‌کردند و ضعف داشتند! و این گونه نبوده که همۀ آنها مؤمن خالص باشند.به عنوان نمونه پیامبر… سرّی را به ابولبابه فرمودند و او هم کف دست کفار گذاشت، بعد همتوبه کرد. [9]

پس اگر مقصود ازخبیث، کسانی باشند که با پیامبر… در عمل مخالفت کنند، در این صورت همۀمسلمانان ـ به جز معصومین‰ ـ خبیث می‌شوند! و اگرمقصود از خبیث، کسانی باشند که با پیامبر… به زبان مخالفت کنند،یعنی به زبان اظهار برائت یا بی­اعتنایی کنند، هیچ کس چنینکاری را نمی‌کرد، بلکه به حسب احترام ظاهری، هم مؤمن بهحسب ظاهر احترام می‌گذاشت و هم منافق. و بلکه بسیاری از اوقات منافقین احترامبیشتری می‌گذاشتند. وَ إِذَا جَآءُوكَ حَيَّوۡكَ بِمَا لَمۡ يُحَيِّكَ بِهِٱللَّهُ [10] [و هنگامى كهنزد تو مى‏آيند تو را تحيّتى (و خوشامدى) مى‏گويند كه خدا به تو نگفته است!]

یا در سورۀمبارکۀ منافقون می­فرماید: إِذَا جَآءَكَ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ قَالُواْ نَشۡهَدُإِنَّكَ لَرَسُولُ ٱللَّهِ [11]

ترجمۀ این آیه به زبان عرفیبازاری این است که منافق می‌گوید: یا رسول‌ الله! فدای شما شوم، سلول سلول منمی‌گوید فدای شما شوم! خون وجودم و خون رگ­هایم و خون قلبم را به تو هدیه می‌دهم!

بنابراین اگربه حسب ظاهر باشد، همه ـ چه مؤمنو چه منافق ـ به پیامبر… اظهار محبت می‌کنند. و تنها کافر است که نسبت به پیامبر… گردنکشی می‌کند. و اگر به حسب مخالفت­های عملی باشد، هم مؤمنمخالفت می‌کند و هم منافق؛ و بسیاری از اوقات، ظهور و بروز اسلاممنافقین از بقیه بیشتر است.

پس پیامبر… اصلاً نمی‌تواند شاخصی برای جداسازی مؤمن از منافق باشد. کما اینکهخود خداوند به پیامبر… می‌فرماید تو خودت هم مناقین را نمی‌شناسی، و ماییم که تورا آگاه می‌کنیم. وَلَتَعۡرِفَنَّهُمۡ فِي لَحۡنِ ٱلۡقَوۡلِ [12]اینکه اول می‌فرماید به حسب ظاهر منافقین را نمی‌شناسی و بعد از لحن گفتار آنان می‌فهمیکه اینها منافق هستند، این پیامبر… است که می‌فهمد. اما خداوند می‌فرماید من حتماًمنافق را با رسولان جدا می‌سازم.

بنابراینمنظور از رسولان در آیۀ شریفه، رسول اکرم… نیست، و به طریق اولی انبیاء قبلیهم نیستند. چون کسی که به پیامبر اکرم… ایمان بیاورد، معنایش ایناست که به همۀ انبیاء‰، ایمانآورده است.

منظور ازرسولان، ملائکه هم نیستند. چونوقتی کسی می‌گوید ایمان دارم، یعنی ایمان بهخداوند و پیامبر و ملائک و همۀ رسل و انبیاء و کتب دارم، چون ایمانبه اینها شرط اسلام است.

از طرفی می­فرمایدخود فرد رسول، شاخص جداسازیاست نه حرف­های او؛ نمی‌فرماید «وَلکِنَّ اللهَ اَنْزَلَإِلَیْکُمْأَحْکاماً،مَعارِفاً، حِکَماً و...» کسانیکه عمل کنند خبیث نیستند و کسانی که عمل نکنند خبیث هستند؛ نه! بلکه چیزی را کهخداوند می‌فرماید شاخص جداسازی است، نفس این رسولاست نه حرف­های او؛ و این رسول هم رسول اکرم… و سایر انبیاء عظام‰ نیستند.

پس رسولانی کهرسالت هدایت را دارند و معصوم بوده و منصوب من عند الله و گل سر سبد رسل هستند ودر عین حال پیغمبر هم نیستند، اینها را خداوند قرار داده است تا خوب را از بد وخبیث را از طیب جدا سازد.


امیرالمؤمنین † شاخص جداسازی خبیث از طیب 

بعد پشت سر آنمی‌فرماید فَ‍َٔامِنُواْبِٱللَّهِ وَ رُسُلِهِ، به خداوند و این رسل،ایمان آورید. ولی چون ذهنیت مفسرین این بوده که این اصطلاح رسول یعنی همان 313 نفرپیامبر خاص، لذا مدامخواسته­اند بگویند انبیاء‰ چیزهایی را آورده­اند که اگر کسی به آنها عمل نکند خبیث است. در حالی کهاین آیۀ شریفه، می­خواهد سرّیرا در وجود امیرالمؤمنین† بیان فرماید. اصلاً وجود امیرالمؤمنین† و شخصیت این شخص، طوری خلق شده استکه منافق در مقابل پیغمبر… می‌تواند فیلم بازی کند و به زور لبخندی بزند و بی­جهت چیزهایی رابگوید، ولی در مواجهۀ با این فرد، اخم­هایش درهم رفته و نمی‌تواند او را تحمل کند! خود امیرالمؤمنین† می‌فرمایند این سرّی است که پیغمبر… از قضای حتمی الهی آگاه بود و مرا به این سرّ آگاه فرمودند.

«وَ ذَلِكَ أَنَّهُ قُضِيَ فَانْقَضَى عَلَىلِسَانِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ ص أَنَّهُ قَالَ يَا عَلِيُّ لَا يُبْغِضُكَ مُؤْمِنٌوَ لَا يُحِبُّكَ مُنَافِقٌ‏»[13]

منافق دربرابر امیرالمؤمنین† اصلاً نمی‌تواند خودش را کنترل کند و نفاق خودش رابپوشاند! شخص منافق از پیامبر… هم خوشش نمی‌آید، ولی وقتی با پیامبر… مواجه می‌شود، قربان او می‌رودو اظهار علاقه و محبت هم می­کند، ولی وقتی به این شخصیت می­رسد،اخم­هایش در هم می‌رود!

یکی از ألقابامیرالمؤمنین† «فاروق»[14]است (به معنای فارِق و جداکنندۀ حق و باطل؛ که البته این لقب را دزدیدند و به شخص دیگریدادند! [15])؛یعنی منافقین خصوصاً از آن حضرت نفرت عجیبی داشتند و نمی‌توانستند آن حضرت را تحملکنند! خود آن حضرت نیز ـ در همین روایتی که خواندیم ـ به این حقیقت اشاره می‌فرمایند:«لَوْ ضَرَبْتُ خَيْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَيْفِي هَذَا عَلَى أَنْ يُبْغِضَنِي مَاأَبْغَضَنِي» اگر دماغ یک مسلمانمؤمن را با شمشیرم بزنم که از من بدش بیاید،محال است از من بدش بیاید، «وَ لَوْ صَبَبْتُالدُّنْيَا بِجَمَّاتِهَا عَلَى الْمُنَافِقِ عَلَى أَنْ يُحِبَّنِي مَا أَحَبَّنِي»و اگرهمۀ دنیا را به پای منافق بریزمکه کمی مرا دوست داشته باشد، اصلاً نمی‌توانددوست داشته باشد! می‌فرمایند این سـرّی در وجود من است. «وَ ذَلِكَ أَنَّهُ قُضِيَ»این قضاء الهی است، «فَانْقَضَى عَلَى لِسَانِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ» که آنحضرت فرمود: «أَنَّهُ قَالَ يَا عَلِيُّ لَا يُبْغِضُكَ مُؤْمِنٌ وَ لَا يُحِبُّكَمُنَافِقٌ‏».[16]

در صحنۀ غدیرهم برای همین آتش گرفتند! آن کسانی که به پیامبر… احترام می‌گذاشتند، تا دیدند غدیردر حال محقق شدن است، به همدیگر که دستمی‌دادند، می‌گفتند: «أَ هِرَقْلِيَّةٌ!؟» آیا این پادشاهی است؟! آیا ارثیاست؟! آیا مثل «هرقل»[17]است؟!

در همان صحنه،یکی از مسلمانانی که تا حالا در رکاب پیامبر… می­جنگیده و قربان صدقۀ پیامبر… می­رفته، بلافاصله بعد از نصب امیرالمؤمنین† خطاب به پیامبر… گفت آیا حرف­هایی را که می­زنید، از نزد خودتانمی‌گویید یا از طرف خداوند؟! حضرت فرمودند از طرف خداوند می‌گویم. گفت اگر چنیناست، من دیگر تحمل اسلام تو را ندارم، بگویید سنگی از آسمان بیاید و مرا نابودکند!و سنگی از آسمان آمد و او را از بین برد. [18]

وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَجۡتَبِي مِن رُّسُلِهِۦ مَنيَشَآءُ

فلذاامیرالمؤمنین†، شاخصشد، چون همه با غدیر آشنا بودند، کسی جاهل نبود که بگوید من نمی‌دانستم؛ بنابراین،شخصیت آن حضرت دو طایفه درست کرد:آنها که به او وفادار بودند و کسانی که نمی‌توانستند او را تحمل کنند. و در طولتاریخ این رگ رگ آب شیرین و آب شور،[19] به واسطۀ اینشاخص عظیم ادامه پیدا کرد و تا روز قیامت ادامه خواهد یافت.

 

خباثتافراد، منوط به شناخت امیرالمؤمنین† و عدم پذیرش ولایت ایشان است

البتهناگفته نماند اگر به کسی اطلاعات غلط رسیده باشد و شخصیت امیرالمؤمنین† را درک نکرده باشد، جاهل است؛خبیث و طیب، بعد العلم استنه قبل العلم. اگر به یک چینی بگویید علی† خوب است یا بد؟ می‌گوید نمی‌دانم!چون اصلاً آن حضرت را نمی­شناسد. اما اگر کسی بعد از شناخت علی†، محبت، گرایش، اطاعت، حرمت، عشق، علاقه و ولایتآن حضرت را نپذیرفت، چنین فردیخبیث است. بنابراین نوع واکنش افراد به شخص امیرالمؤمنین†، شاخصجداسازی خبیث از طیب می­باشد.



[9]. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به: الميزان فيتفسير القرآن، ج‏9، ص: 55؛ تفسير القمي، ج‏1، ص: 271 و...

[10]. سورۀ مبارکۀ مجادله (58)؛ قسمتی از آیۀ کریمۀ 8.

[11]. سورۀ مبارکۀ مجادله (58)؛ قسمتی از آیۀ کریمۀ 8.

[12]. سورۀ مبارکۀ محمد… (47)؛ قسمتی از آیۀ کریمۀ 30.

[13]. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 477، حکمت: 45.

و در کتاب معانیالأخبار از آن حضرت روایت می­کند که فرمودند: «أَلَا وَ قَدْ جُعِلْتُ مِحْنَتَكُمْبِبُغْضِي يُعْرَفُ الْمُنَافِقُونَ وَ بِمَحَبَّتِي امْتَحَنَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَهَذَا عَهْدُ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ إِلَيَّ أَنَّهُ لَا يُحِبُّكَ إِلَّا مُؤْمِنٌوَ لَا يُبْغِضُكَ إِلَّا مُنَافِقٌ...» (معاني الأخبار، النص، ص: 60)

[ترجمه: ... آگاه باشيدكه من معيار آزمودن و تصفيه شمايم، بودن كينه من در دل نشانه دورويى و نفاق، قرار دادهشده است. و خداوند مؤمنين را به دوستى من آزمايش می­كند. پيغمبر «امّى» در باره شناختو نگهدارى حقّ و حرمت من چنين فرموده است: «يقينا تو را دوست نمى‏دارد مگر مؤمن، ودشمن نمى‏دارد مگر منافق».]

و ابن ابی الحدید درشرح خود بر نهج البلاغه می­گوید: «و قد اتفقت الأخبار الصحيحة التي لا ريب فيها عندالمحدثين على‏ أن النبي ص قال لا يبغضك إلا منافق و لا يحبك إلا مؤمن‏. قال و روى حبةالعرني عن علي ع أنه قال إن الله عز و جل أخذ ميثاق كل مؤمن على حبي و ميثاق كل منافقعلى بغضي فلو ضربت وجه المؤمن بالسيف ما أبغضني و لو صببت الدنيا على المنافق ما أحبني‏.»(شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏4، ص: 83)

[14]. [1] «... أَبَانٌ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ صَعِدَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ ع الْمِنْبَرَ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ قَالَ: أَيُّهَاالنَّاسُ أَنَا الَّذِي فَقَأْتُ عَيْنَ الْفِتْنَةِ... وَ أَنَا الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُوَ الْفَارُوقُ الَّذِي أُفَرِّقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ...» (كتاب سليم بنقيس الهلالي، ج‏2، ص: 712)

[2] «... عَنْ أَبِي لَيْلَىالْغِفَارِيِّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص سَتَكُونُ مِنْ بَعْدِي فِتْنَةٌ فَإِذَا كَانَكَذَلِكَ فَالْزَمُوا عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ فَإِنَّهُ الْفَارُوقُ بَيْنَ الْحَقِّوَ الْبَاطِلِ.» (مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏3، ص: 91)

[15]. به عنوان نمونه به دو روایت [مجعول] اشاره می­کنیم:

[1] «قال جبريل عليه السلام:إن عمر فَرَقَ بين الحق و الباطل. فسمي الفارُوق.» (أسباب النزول، ص: 166)

[2]  «أخبرنا أحمد بن محمد الأزرقي المكي قال: أخبرناعبد الرحمن بن حسن عن أيوب بن موسى قال: [قال رسول الله. ص. إن الله جعل الحق على لسانعمر و قلبه و هو الفاروق فرق الله به بين الحق و الباطل‏.» (الطبقات الكبرى، ج‏3،ص: 205)

مرحوم علامه امینی€ در کتاب «الغدیر» راجع به این گونه روایات جعلی می­­نویسند:

«يهمّنا هاهنا ذكر نماذجممّا وضعته يد أولئك الكذّابين الوضّاعين المذكورين، أو من يشاكلهم في الافتعال فيباب الفضائل فحسب. 1ـ عن ابن عبّاس، قال: قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم:«ما في الجنّة شجرة إلّا مكتوب على كلّ ورقة منها: لا إله إلّا اللَّه، محمد رسول اللَّه،أبو بكر الصدّيق، عمر الفاروق، عثمان ذو النورين.» من موضوعات عليّ بن جميل الرقّي...»(الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏5، ص: 476)

[ترجمه: ما، در اين جاتصميم داريم نمونه‏هائى از چيزهائى كه دستهاى اين دروغ گويان و حديث سازان ياد شده،يا امثالشان در باب فضائل دروغين ساخته‏اند ياد آور شويم:      1ـ از ابن عباس آمده، كه رسول خدا فرموده است:«هيچ درختى در بهشت نيست مگر آنكه روى برگهايشان نوشته شده: خدائى جز خداى يكتا نيست،محمد رسول خدا است، ابو بكر صديق است، عمر فاروق است و عثمان صاحب دو نور است».اين حديث از ساخته‏هاى على بن جميل رقى است...]

[16]. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 477، حکمت: 45.

[17]. «هرقل» یکی از پادشاهان روم بوده است.

[18]. مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏10، ص: 530.

[19]. اشاره به این بیت مولوی:

«رگ رگست این آب شیرینو آب شور           در خلائق می­رود تا نفخصور» (مثنوی معنوی، دفتر اول)


[1] قاموس قرآن، ج‏7، ص: 195.
[2] مفردات الفاظ القرآن، ص: 783؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏11،ص: 226.
[3] سورۀ مبارکۀ زخرف (43)؛ قسمتی از آیۀ کریمۀ 87.
[4] سورۀ مبارکۀ لقمان (31)؛ قسمتی از آیۀ کریمۀ 25؛ و نیز: سورۀمبارکۀ زمر (39)؛ قسمتی از آیۀ کریمۀ 38.
[5] سورۀ مبارکۀ عنکبوت (29)؛ قسمتی از آیۀ کریمۀ 63.
[6] سورۀ مبارکۀ مؤمنون (23)؛ آیۀ کریمۀ 86 و قسمتی از آیۀکریمۀ 87.
[7] سورۀ مبارکۀ مؤمنون (23)؛ آیۀ کریمۀ 88 و قسمتی از آیۀکریمۀ 89.
[8] سورۀ مبارکۀ نساء (4)؛ قسمتی از آیۀ کریمۀ 145.

دیدگاه ها

نام:
پاسخ به
ایمیل:
دیدگاه:
ارسال ورودی ها را بررسی نمایید.
تماس با ما
پیام سیستم

ات سایت نیاز به آپدیت مرورگر شما می باشد.لطفا بعد از آپدیت مرورگرتان دوباره مراجعه نمایید.کاربر عزیز برای استفاده از امکانات سایت نیاز به آپدیت مرورگر شما می باشد.لطفا بعد از آپدیت مرورگرتان دوباره مراجعه نمایید.

🔑
ورود مدیر
نام کاربری :
رمز عبور :
شرح عکس
55 از 55