بسم الله الرحمن الرحیم
تفسیر آیۀ شریفۀ 179 سورۀ مبارکۀ آلعمران
یکی از سنتهای الهی، جداسازی افراد خبیث از افراد طیب در جامعۀ اهل ایمان است
جداسازی خبیث از طیب، برای شناساندن آنها به عموم افراد جامعه است
روش خداوند در جداسازی خبیث از طیب در جامعۀ ایمانی
اهلالبیت شاخص جداسازی خبیث از طیب
ویژگیهای اهلالبیت در آیۀ شریفۀ مورد بحث
مقصود از رسولان در آیۀ شریفه، اهلالبیت هستند نه انبیاء و ملائکه
امیرالمؤمنین شاخص جداسازی خبیث از طیب
خداوند در این آیۀ شریفه میفرماید:
مَا كَانَ ٱللَّهُ لِيَذَرَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ عَلَىٰ مَآ أَنتُمۡ عَلَيۡهِ حَتَّىٰ يَمِيزَ ٱلۡخَبِيثَ مِنَ ٱلطَّيِّبِۗ وَ مَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُطۡلِعَكُمۡ عَلَى ٱلۡغَيۡبِ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَجۡتَبِي مِن رُّسُلِهِۦ مَن يَشَآءُۖ فََٔامِنُواْ بِٱللَّهِ وَ رُسُلِهِۦۚ وَ إِن تُؤۡمِنُواْ وَ تَتَّقُواْ فَلَكُمۡ أَجۡرٌ عَظِيمٞ
یکی از سنتهای الهی، جداسازی افراد خبیث از افراد طیب در جامعۀ اهل ایمان است
خداوند بنا ندارد که جامعه را رها کند تا هر کس هر کاری که دلش خواست انجام دهد و حق از باطل مشخص نگردد: مَا كَانَ ٱللَّهُ لِيَذَرَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ عَلَىٰ مَآ أَنتُمۡ عَلَيۡهِ، این طور نیست که خداوند، مؤمنین را بر همان روشی که الان هستند رها کند، حَتَّىٰ يَمِيزَ ٱلۡخَبِيثَ مِنَ ٱلطَّيِّبِ، تا اینکه خوبها را از بدها جدا سازد. یعنی خداوند شما را رها نمیکند تا اینکه خبیث را از طیب، خوب را از بد و پاک را از ناپاک جدا سازد.
«يَذَر» به معنای رها کردن است.[1] نفرمود «ما یَذَرُ الله: خداوند رها نمیکند تا این کار را بکند»، بلکه میفرماید مَا كَانَ ٱللَّهُ، یعنی سنت خداوند آن نیست که چنین کند، بنابراین آیۀ شریفه در حال بیان سنتی از سنتهای الهی است نه اینکه صرفاً بخواهد یک فعل حقتعالی را بیان کند. میفرماید سنت خداوند بر این جاری شده و قطعی و حتمی است و تخلف در آن امکان ندارد.
مَا كَانَ ٱللَّهُ سنت خداوند چنین نبوده است که لِيَذَرَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ تا مسلمین را رها کند عَلَىٰ مَآ أَنتُمۡ عَلَيۡهِ بر آن روشی که الان شما هستید. رها نمیکند تا چه کار کند؟ حَتَّىٰ يَمِيزَ ٱلۡخَبِيثَ مِنَ ٱلطَّيِّبِ تا اینکه خوب را از بد، خبیث را از طیب، و پاک را از ناپاک جدا کند.
«يَمِيز» یعنی مشخص کردنی که مرزها کاملاً روشن باشد.[2] یعنی طوری مشخص شود که کاملاً این طرف و آن طرف مسأله به صورت قطعی جداسازی گردد.
بنابراین خداوند میفرماید سنت و روش من این است که همین الان در این جمع ـ که ما دور هم نشستهایم ـ خوبها را از بدها جدا میکنم! و زمانی که این قضیه سنت شد، معنایش این است که این جداسازی، مربوط به یک واقعۀ خاص نیست تا گمان شود این کار فقط مسلمانان صدر اسلام و زمان نزول یا افراد حاضر در جنگ بدر را در برمیگیرد؛ بلکه این جداسازی در هر زمان و مکانی وجود دارد. یعنی این آیه، همین امروز را نیز شامل میشود و خداوند حتماً جداسازی میکند و بدون جداسازی رها نمیکند!
جداسازی خبیث از طیب، برای شناساندن آنها به عموم افراد جامعه است
سؤالی که در اینجا پیش میآید این است که این جداسازی برای چه کسی است؟! آیا برای خود خداوند است؟! یعنی آیا خداوند این کار را انجام میدهد تا خودش نسبت به خبیث و طیب اطلاع پیدا نماید؟! یا اینکه برای پیامبر
است؟! روشن است که این جداسازی نه برای خداوند است و نه برای پیغمبر
، چون هم خداوند و هم رسول گرامیش علم به باطن دارند. حقیقت این است که این جداسازی در سطح عموم است تا همه افراد جامعه بفهمند و خبیث و طیب را بشناسند.
روش خداوند در جداسازی خبیث از طیب در جامعۀ ایمانی
حال که سنت خداوند بر این تعلق گرفته که خوبها را از بدها تابلو میکند تا در نتیجه، همۀ عالم و آدم، عوام و خواص بفهمند، سریع سؤال دیگری پیش میآید و آن اینکه خداوند چگونه میخواهد خبیث و طیب را جدا نماید؟! نکند میخواهد اسم افراد را بگوید؟! چون راه جداسازی همین است! اگر بخواهد بفرماید در این جمع، چه کسانی خوب و چه کسانی بد هستند، باید از غیب، یکسری اسم بگوید! اما در ادامه میفرماید اسم نمیدهم، وَ مَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُطۡلِعَكُمۡ عَلَى ٱلۡغَيۡبِ، و روش خداوند این نیست که این جداسازی را با علم غیب برای شما انجام دهد و مثلاً بفرماید من به علم غیب احاطه دارم و میگویم این افراد خوب و این افراد بد هستند! نه! بلکه میفرماید اصلاً روش خداوند این نیست که به صورت فردی مشخص سازی نماید و بگوید این خوب است و این بد. پس چگونه میخواهد این کار را انجام دهد؟!
به علاوه اگر قرار باشد خداوند لیست افراد طیب و خبیث را بدهد، نه ممکن است و نه خداوند این کار را میکند. فرض کنید جامعۀ امروزی همه مُردند، دوباره بايد پنجاه سال بعد لیست جدید صادر گردد، صد سال بعد لیست جدید و همین طور...! یعنی خداوند دائماً باید لیست عوض کند! ضمن اینکه این لیستها نمیتواند ثابت باشد، زیرا اگر فردی به عنوان خبیث معرفی گردد و بعداً توبه کند، با این وجود مهر خباثت به پیشانی او خورده است! و این معقول نیست.
وَ مَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُطۡلِعَكُمۡ عَلَى ٱلۡغَيۡبِ، اینجاست که سؤال جدیتر میشود که چگونه خداوند میخواهد برای من روشن کند چه کسانی پاک و طیب و چه کسانی ناپاک و خبیث هستند؟! و این کار برای اطلاع جامعه است تا همۀ افراد جامعه، خبیث و طیب را بشناسند، و الا برای خود خداوند و پیامبرش
افراد خبیث و طیب مشخص هستند و نیازی به این کار نیست. پس این یک سؤال جدی است که به چه شکل این جداسازی صورت میگیرد؟!
اهلالبیت شاخص جداسازی خبیث از طیب
وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَجۡتَبِي مِن رُّسُلِهِۦ مَن يَشَآءُ
چقدر روشن بیان میفرماید. خداوند کسانی را از رُسُل خویش، اجتباء و انتخاب و گزینش میکند و آنها را تابلو نموده و در معرض قرار میدهد تا آنها شاخص خوب و بد شوند و مردم با واکنش خود نسبت به این افراد، معلوم شود خبیث هستند یا طیب.
«اجتباء» یعنی به جَبْوَت و عظمت انتخاب کردن؛ اگر خداوند کسی را انتخاب نماید، آن فرد معصوم است، چون در انتخاب حقتعالی، خبیث و شیطان و امور منفی، خلل وارد نمیکند.
به علاوه اینکه این افرادی که طبق مشیت بالغۀ الهی انتخاب شدهاند، دارای ویژگیهای خاصی میباشند. این مَن يَشَآءُ، از بین رسل هستند، یعنی در بین رسل، گلهای سرسبدند.
وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَجۡتَبِي مِن رُّسُلِهِۦ مَن يَشَآءُ، یعنی این افردی که اجتباء و انتخاب شدهاند، رسالت هدایت و انذار و دستگیری و ارشاد و نجات جامعه را دارند.
ویژگیهای اهلالبیت در آیۀ شریفۀ مورد بحث
پس خداوند میفرماید من لیست غیبی نمیدهم! اما برای جداسازی خبیث از طیب، کسانی را برمیگزینم که:
1. معصوم هستند.
2. رسالت دستگیری و هدایت جامعه را دارند.
3. از بین رسل، ممتازین آنها هستند.
4. به مشیت بالغۀ من انتخاب میشوند.
5. شاخص جداسازی حق از باطل هستند، یعنی وجود این افراد، حق و باطل و خبیث و طیب را در جامعۀ اهل ایمان نشان میدهد. به طوری که با واکنش مردم ـ پذیرش یا عدم پذیرش، قبول یا نکول، محبت یا نفرت ـ نسبت به این افراد، خبیث از طیب و مؤمن از منافق جدا شده و مشخص میگردد؛ چون مخاطب آیه، همۀ مردم نیستند، بلکه فقط جامعۀ مؤمنین مخاطب آیه میباشند، زیرا فرمود: مَا كَانَ ٱللَّهُ لِيَذَرَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ، یعنی بین مؤمنین، خبیث و طیب وجود دارد، نفرمود «ماكانَ اللهُ لِيَذَرَ النّاس»، پس میخواهد بفرماید خداوند، اهل ایمان را رها نمیکند تا خبیث و طیب را در بین آنها جدا نماید.
این جداسازی و غربالگری، غیر از غربالگری عمومی همۀ مردم است. خداوند غربالگری عمومی همۀ مردم را توسط انبیاء انجام داده است؛ چرا که همۀ مردم ـ اعم از مشرکین و مؤمنین ـ میگویند ما خداوند را قبول داریم. مشرکین نمیگویند ما خداوند را قبول نداریم.
بگذریم ازاینکه امروزه عدهای انسان احمق پیدا شدهاند که میگویند خداوند را قبول نداریم!خداوند یک چیز فطری بدیهی و از اَبْدَه بدیهیات است. و آنقدر نفی خداوند احمقانه است مثل اینکه کسی بگوید این ساختمان خودش درستشده است! و این نشانۀ جنون میباشد که در قدیم کمتر بوده ولی الان بیشتر شده است.
به هر حال مشرکینهم میگفتند ما خداوند را قبول داریم:
وَ لَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَهُمۡ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ [3] [و اگر از آنهابپرسى چه كسى آنان را آفريده، قطعاً مىگويند: خدا...]
وَ لَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَ ٱلۡأَرۡضَلَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ [4] [و هر گاه ازآنان سؤال كنى: «چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است؟» مسلّماً مىگويند: «اللَّه»]
وَ لَئِن سَأَلۡتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِمَآءٗ فَأَحۡيَا بِهِ ٱلۡأَرۡضَ مِنۢ بَعۡدِ مَوۡتِهَا لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ [5] [و اگر از آنانبپرسى: «چه كسى از آسمان آبى فرستاد و بوسيله آن زمين را پس از مردنش زنده كرد؟ مىگويند:«اللَّه»!]
قُلۡ مَن رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ ٱلسَّبۡعِ وَ رَبُّ ٱلۡعَرۡشِٱلۡعَظِيمِ * سَيَقُولُونَ لِلَّهِ [6] [بگو: «چه كسىپروردگار آسمانهاى هفتگانه، و پروردگار عرش عظيم است؟» بزودى خواهند گفت:«همه اينها از آن خداست!»]
قُلۡ مَنۢ بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيۡءٖ وَ هُوَيُجِيرُ وَ لَا يُجَارُ عَلَيۡهِ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ * سَيَقُولُونَلِلَّهِ [7] [بگو: «اگر مىدانيد،چه كسى حكومت همه موجودات را در دست دارد، و به بىپناهان پناه مىدهد، و نياز به پناهدادنندارد؟!» خواهند گفت: « (همه اينها) از آن خداست»]
پس مشرکینخداوند را نفی نمیکردند و قبول داشتند که خداوند و رب الأرباب وجود داردو ملکوت به دست اوست.
بنابراین خداوندعموم مردم را با انبیاء غربال کرد و مردم به واسطۀ انبیاء به مشرک و مؤمن و کافر تقسیم شدند. این، غربال ناساست. و اما غربالگری دقیقتر در بین افرادی است که به فضای مؤمنین آمدهاند؛به عبارت دیگر با غربالگری جمیع مردم و تقسیم آنها به مؤمن و مشرک، کارتمام نمیشود، بلکه نوبتبه غربالگری در بین خود مؤمنین میرسد، چرا که در بین همین به ظاهر مؤمنین،منافقینی وجود دارند که بدتر از کافرند! إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ فِيٱلدَّرۡكِ ٱلۡأَسۡفَلِ مِنَ ٱلنَّارِ [8] منافقان درپايينترين درجۀ آتش هستند.
پس صحبت درمورد خود جامعۀ مؤمنین است و میفرماید جامعۀ مؤمنین را رها نمیکنم تا اینکه خبیثرا از طیب جدا سازم. در نتیجه خبیثو طیب، در بین مؤمنین وجوددارد. خبیث در مؤمنین، یعنی منافقیکه به ظاهر مؤمن است ولی در باطن کافر است؛ و طیب کسی است که ظاهر و باطن او مؤمناست. پس مخاطب آیۀ شریفه، جامعۀ ایمانیو مسلمانان است و میخواهد در چنین جامعهای مؤمنین را به دو دسته تقسیم نماید تا همهخبیث و طیب را تشخیص دهند.
مقصود از رسولان در آیۀ شریفه، اهلالبیت هستند نه انبیاء و ملائکه
حال سؤال ایناست که با چه چیزی جامعۀ مؤمن به دو دسته تقسیم میگردد؟ میفرماید با رُسُل.
اگر منظور ازاین رسل، انبیاء باشند، قطعاً آیه غلطمیشود، چون اکثر اوقات، اظهار ارادتمنافقین به انبیاء و پیغمبر
از مؤمنین بیشتر بوده و به حسب ظاهر خیلی مراعات میکردند! خداوند[به پیامبرش
] میفرماید گاهی اوقات ظهور و بروز رفتارهای اسلامی منافقین مثلتو و حتی از تو هم بیشتر است! بنابراین نمیتوان منافقین را به وسیلۀ پیامبر
تشخیص داد، چون اگر در جاهاییمخالفتی از ناحیۀ منافقین با پیامبر
صورت گرفته باشد، خود مؤمنین همگاهی مخالفت میکردند و ضعف داشتند! و این گونه نبوده که همۀ آنها مؤمن خالص باشند.به عنوان نمونه پیامبر
سرّی را به ابولبابه فرمودند و او هم کف دست کفار گذاشت، بعد همتوبه کرد. [9]
پس اگر مقصود ازخبیث، کسانی باشند که با پیامبر
در عمل مخالفت کنند، در این صورت همۀمسلمانان ـ به جز معصومین ـ خبیث میشوند! و اگرمقصود از خبیث، کسانی باشند که با پیامبر
به زبان مخالفت کنند،یعنی به زبان اظهار برائت یا بیاعتنایی کنند، هیچ کس چنینکاری را نمیکرد، بلکه به حسب احترام ظاهری، هم مؤمن بهحسب ظاهر احترام میگذاشت و هم منافق. و بلکه بسیاری از اوقات منافقین احترامبیشتری میگذاشتند. وَ إِذَا جَآءُوكَ حَيَّوۡكَ بِمَا لَمۡ يُحَيِّكَ بِهِٱللَّهُ [10] [و هنگامى كهنزد تو مىآيند تو را تحيّتى (و خوشامدى) مىگويند كه خدا به تو نگفته است!]
یا در سورۀمبارکۀ منافقون میفرماید: إِذَا جَآءَكَ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ قَالُواْ نَشۡهَدُإِنَّكَ لَرَسُولُ ٱللَّهِ [11]
ترجمۀ این آیه به زبان عرفیبازاری این است که منافق میگوید: یا رسول الله! فدای شما شوم، سلول سلول منمیگوید فدای شما شوم! خون وجودم و خون رگهایم و خون قلبم را به تو هدیه میدهم!
بنابراین اگربه حسب ظاهر باشد، همه ـ چه مؤمنو چه منافق ـ به پیامبر
اظهار محبت میکنند. و تنها کافر است که نسبت به پیامبر
گردنکشی میکند. و اگر به حسب مخالفتهای عملی باشد، هم مؤمنمخالفت میکند و هم منافق؛ و بسیاری از اوقات، ظهور و بروز اسلاممنافقین از بقیه بیشتر است.
پس پیامبر
اصلاً نمیتواند شاخصی برای جداسازی مؤمن از منافق باشد. کما اینکهخود خداوند به پیامبر
میفرماید تو خودت هم مناقین را نمیشناسی، و ماییم که تورا آگاه میکنیم. وَلَتَعۡرِفَنَّهُمۡ فِي لَحۡنِ ٱلۡقَوۡلِ [12]اینکه اول میفرماید به حسب ظاهر منافقین را نمیشناسی و بعد از لحن گفتار آنان میفهمیکه اینها منافق هستند، این پیامبر
است که میفهمد. اما خداوند میفرماید من حتماًمنافق را با رسولان جدا میسازم.
بنابراینمنظور از رسولان در آیۀ شریفه، رسول اکرم
نیست، و به طریق اولی انبیاء قبلیهم نیستند. چون کسی که به پیامبر اکرم
ایمان بیاورد، معنایش ایناست که به همۀ انبیاء، ایمانآورده است.
منظور ازرسولان، ملائکه هم نیستند. چونوقتی کسی میگوید ایمان دارم، یعنی ایمان بهخداوند و پیامبر و ملائک و همۀ رسل و انبیاء و کتب دارم، چون ایمانبه اینها شرط اسلام است.
از طرفی میفرمایدخود فرد رسول، شاخص جداسازیاست نه حرفهای او؛ نمیفرماید «وَلکِنَّ اللهَ اَنْزَلَإِلَیْکُمْأَحْکاماً،مَعارِفاً، حِکَماً و...» کسانیکه عمل کنند خبیث نیستند و کسانی که عمل نکنند خبیث هستند؛ نه! بلکه چیزی را کهخداوند میفرماید شاخص جداسازی است، نفس این رسولاست نه حرفهای او؛ و این رسول هم رسول اکرم
و سایر انبیاء عظام نیستند.
پس رسولانی کهرسالت هدایت را دارند و معصوم بوده و منصوب من عند الله و گل سر سبد رسل هستند ودر عین حال پیغمبر هم نیستند، اینها را خداوند قرار داده است تا خوب را از بد وخبیث را از طیب جدا سازد.
امیرالمؤمنین شاخص جداسازی خبیث از طیب
بعد پشت سر آنمیفرماید فََٔامِنُواْبِٱللَّهِ وَ رُسُلِهِ، به خداوند و این رسل،ایمان آورید. ولی چون ذهنیت مفسرین این بوده که این اصطلاح رسول یعنی همان 313 نفرپیامبر خاص، لذا مدامخواستهاند بگویند انبیاء چیزهایی را آوردهاند که اگر کسی به آنها عمل نکند خبیث است. در حالی کهاین آیۀ شریفه، میخواهد سرّیرا در وجود امیرالمؤمنین بیان فرماید. اصلاً وجود امیرالمؤمنین و شخصیت این شخص، طوری خلق شده استکه منافق در مقابل پیغمبر
میتواند فیلم بازی کند و به زور لبخندی بزند و بیجهت چیزهایی رابگوید، ولی در مواجهۀ با این فرد، اخمهایش درهم رفته و نمیتواند او را تحمل کند! خود امیرالمؤمنین میفرمایند این سرّی است که پیغمبر
از قضای حتمی الهی آگاه بود و مرا به این سرّ آگاه فرمودند.
«وَ ذَلِكَ أَنَّهُ قُضِيَ فَانْقَضَى عَلَىلِسَانِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ ص أَنَّهُ قَالَ يَا عَلِيُّ لَا يُبْغِضُكَ مُؤْمِنٌوَ لَا يُحِبُّكَ مُنَافِقٌ»[13]
منافق دربرابر امیرالمؤمنین اصلاً نمیتواند خودش را کنترل کند و نفاق خودش رابپوشاند! شخص منافق از پیامبر
هم خوشش نمیآید، ولی وقتی با پیامبر
مواجه میشود، قربان او میرودو اظهار علاقه و محبت هم میکند، ولی وقتی به این شخصیت میرسد،اخمهایش در هم میرود!
یکی از ألقابامیرالمؤمنین «فاروق»[14]است (به معنای فارِق و جداکنندۀ حق و باطل؛ که البته این لقب را دزدیدند و به شخص دیگریدادند! [15])؛یعنی منافقین خصوصاً از آن حضرت نفرت عجیبی داشتند و نمیتوانستند آن حضرت را تحملکنند! خود آن حضرت نیز ـ در همین روایتی که خواندیم ـ به این حقیقت اشاره میفرمایند:«لَوْ ضَرَبْتُ خَيْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَيْفِي هَذَا عَلَى أَنْ يُبْغِضَنِي مَاأَبْغَضَنِي» اگر دماغ یک مسلمانمؤمن را با شمشیرم بزنم که از من بدش بیاید،محال است از من بدش بیاید، «وَ لَوْ صَبَبْتُالدُّنْيَا بِجَمَّاتِهَا عَلَى الْمُنَافِقِ عَلَى أَنْ يُحِبَّنِي مَا أَحَبَّنِي»و اگرهمۀ دنیا را به پای منافق بریزمکه کمی مرا دوست داشته باشد، اصلاً نمیتوانددوست داشته باشد! میفرمایند این سـرّی در وجود من است. «وَ ذَلِكَ أَنَّهُ قُضِيَ»این قضاء الهی است، «فَانْقَضَى عَلَى لِسَانِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ» که آنحضرت فرمود: «أَنَّهُ قَالَ يَا عَلِيُّ لَا يُبْغِضُكَ مُؤْمِنٌ وَ لَا يُحِبُّكَمُنَافِقٌ».[16]
در صحنۀ غدیرهم برای همین آتش گرفتند! آن کسانی که به پیامبر
احترام میگذاشتند، تا دیدند غدیردر حال محقق شدن است، به همدیگر که دستمیدادند، میگفتند: «أَ هِرَقْلِيَّةٌ!؟» آیا این پادشاهی است؟! آیا ارثیاست؟! آیا مثل «هرقل»[17]است؟!
در همان صحنه،یکی از مسلمانانی که تا حالا در رکاب پیامبر
میجنگیده و قربان صدقۀ پیامبر
میرفته، بلافاصله بعد از نصب امیرالمؤمنین خطاب به پیامبر
گفت آیا حرفهایی را که میزنید، از نزد خودتانمیگویید یا از طرف خداوند؟! حضرت فرمودند از طرف خداوند میگویم. گفت اگر چنیناست، من دیگر تحمل اسلام تو را ندارم، بگویید سنگی از آسمان بیاید و مرا نابودکند!و سنگی از آسمان آمد و او را از بین برد. [18]
وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَجۡتَبِي مِن رُّسُلِهِۦ مَنيَشَآءُ
فلذاامیرالمؤمنین، شاخصشد، چون همه با غدیر آشنا بودند، کسی جاهل نبود که بگوید من نمیدانستم؛ بنابراین،شخصیت آن حضرت دو طایفه درست کرد:آنها که به او وفادار بودند و کسانی که نمیتوانستند او را تحمل کنند. و در طولتاریخ این رگ رگ آب شیرین و آب شور،[19] به واسطۀ اینشاخص عظیم ادامه پیدا کرد و تا روز قیامت ادامه خواهد یافت.
خباثتافراد، منوط به شناخت امیرالمؤمنین و عدم پذیرش ولایت ایشان است
البتهناگفته نماند اگر به کسی اطلاعات غلط رسیده باشد و شخصیت امیرالمؤمنین را درک نکرده باشد، جاهل است؛خبیث و طیب، بعد العلم استنه قبل العلم. اگر به یک چینی بگویید علی خوب است یا بد؟ میگوید نمیدانم!چون اصلاً آن حضرت را نمیشناسد. اما اگر کسی بعد از شناخت علی، محبت، گرایش، اطاعت، حرمت، عشق، علاقه و ولایتآن حضرت را نپذیرفت، چنین فردیخبیث است. بنابراین نوع واکنش افراد به شخص امیرالمؤمنین، شاخصجداسازی خبیث از طیب میباشد.