تفسیر آیۀ شریفۀ 179 سورۀ مبارکۀ آلعمران
یکی از سنتهای الهی، جداسازی افراد خبیث از افراد طیب در جامعۀ اهل ایمان است
بِسْمِاللَهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
یکی از سنتهای الهی، جداسازی افراد خبیثاز افراد طیب در جامعۀ اهل ایمان است
خداوند در این آیۀ شریفه میفرماید:
مَا كَانَ ٱللَّهُ لِيَذَرَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ عَلَىٰ مَآ أَنتُمۡ عَلَيۡهِ حَتَّىٰ يَمِيزَ ٱلۡخَبِيثَ مِنَ ٱلطَّيِّبِۗ وَ مَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُطۡلِعَكُمۡ عَلَى ٱلۡغَيۡبِ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَجۡتَبِي مِن رُّسُلِهِۦ مَن يَشَآءُۖ فََٔامِنُواْ بِٱللَّهِ وَ رُسُلِهِۦۚ وَ إِن تُؤۡمِنُواْ وَ تَتَّقُواْ فَلَكُمۡ أَجۡرٌ عَظِيمٞ
خداوند بنا ندارد که جامعهرا رها کند تا هر کس هر کاری که دلش خواست انجام دهد و حق از باطل مشخص نگردد: مَا كَانَ ٱللَّهُ لِيَذَرَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ عَلَىٰ مَآ أَنتُمۡ عَلَيۡهِ ،این طور نیست که خداوند، مؤمنین را بر همان روشی که الان هستند رها کند، حَتَّىٰ يَمِيزَ ٱلۡخَبِيثَ مِنَ ٱلطَّيِّبِ، تا این که خوبها را از بدها جدا سازد. یعنی خداوند شما را رها نمیکند تا اینکه خبیث را از طیب، خوب را از بد و پاک را از ناپاک جدا سازد.
«يَذَر»به معنای رها کردن است.[1] نفرمود «ما یَذَرُ الله: خداوند رها نمیکند تا این کار را بکند»، بلکه میفرماید مَا كَانَ ٱللَّهُ، یعنی سنت خداوند آن نیست که چنین کند، بنابراین، آیۀ شریفه در حال بیان سنتی از سنتهای الهی است نه اینکه صرفاً بخواهد یک فعل حقتعالی را بیان کند. میفرماید سنت خداوند بر این جاری شده و قطعی و حتمی است و تخلف در آن امکان ندارد.
مَا كَانَ ٱللَّهُ سنت خداوند چنین نبوده است که لِيَذَرَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ تا مسلمین را رها کند عَلَىٰ مَآ أَنتُمۡ عَلَيۡهِ برآن روشی که الان شما هستید. رها نمیکند تا چه کار کند؟ حَتَّىٰ يَمِيزَ ٱلۡخَبِيثَ مِنَ ٱلطَّيِّبِ تا این که خوب را از بد، خبیث را از طیب، و پاک را از ناپاک جدا کند.
«يَمِيز» یعنی مشخص کردنی که مرزها کاملاً روشن باشد.[2] یعنی طوری مشخص شود که کاملاً این طرف و آن طرف مسأله به صورت قطعی جداسازی گردد.
بنابراین خداوند میفرماید سنتو روش من این است که همین الان در این جمع ـ که ما دور هم نشستهایمـ خوبهارا از بدها جدا میکنم! و زمانی که این قضیه سنت شد، معنایش این است که این جداسازی،مربوط به یک واقعۀ خاص نیست تا گمان شود این کار فقط مسلمانان صدر اسلام و زماننزول یا افراد حاضر در جنگ بدر را در برمیگیرد؛ بلکه این جداسازی در هر زمان ومکانی وجود دارد. یعنی این آیه، همین امروز را نیز شامل میشود و خداوند حتماًجداسازی میکند و بدون جداسازی رها نمیکند!
جداسازی خبیث از طیب، برای شناساندن آنها به عموم افراد جامعه است
سؤالی که در اینجا پیش میآیداین است که این جداسازی برای چه کسی است؟! آیا برای خود خداوند است؟! یعنی آیاخداوند این کار را انجام میدهد تا خودش نسبت به خبیث و طیب اطلاع پیدا نماید؟! یااینکه برای پیامبر
است؟! روشن است که این جداسازی نه برای خداوند است و نه برایپیغمبر
، چون اینها علم به باطن دارند. حقیقت این است که این جداسازی درسطح عموم است تا همه بفهمند و خبیث و طیب را بشناسند.
روش خداوند در جداسازی خبیث از طیب در جامعۀ ایمانی
حال که سنت خداوند بر اینتعلق گرفته که خوبها را از بدها تابلو میکند تا در نتیجه، همۀ عالم و آدم، عوام و خواص بفهمند، سریع سؤال دیگری پیش میآید و آناینکه خداوند چگونه میخواهد خبیث و طیب را جدا نماید؟! نکند میخواهد اسم بگوید؟!چون راه جداسازی همین است! اگر بخواهد بفرماید در این جمع، چه کسانی خوب و چه کسانی بد هستند، باید از غیب، یکسری اسم بگوید! اما در ادامه میفرمایداسم نمیدهم، وَ مَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُطۡلِعَكُمۡ عَلَى ٱلۡغَيۡبِ،و روش خداوند این نیست که این جداسازی را با علم غیب برای شما انجام دهد و مثلاً بفرمایدمن به علم غیب احاطه دارم و میگویم این افراد خوب و این افراد بد هستند! نه! بلکهمیفرماید اصلاً روش خداوند این نیست که به صورت فردی مشخص سازی نماید و بگوید اینخوب است و این بد. پس چگونه میخواهد این کار را انجام دهد؟!
به علاوه اگر قرار باشدخداوند لیست افراد طیب و خبیثرا بدهد، نهممکن است و نه خداوند این کار را میکند. فرض کنید جامعۀ امروزی همه مردند، دوبارهبايد 50 سال بعد لیست جدید صادر گردد، صد سال بعد لیست جدید و همین طور...! یعنی خداونددائماً باید لیست عوض کند! ضمن اینکه این لیستها نمیتواند ثابت باشد، زیرا اگرفردی به عنوان خبیث معرفی گردد و بعداً توبه کند، با این وجود مهر خباثت به پیشانی اوخورده است! و این معقول نیست.
وَ مَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُطۡلِعَكُمۡ عَلَى ٱلۡغَيۡبِ،اینجاست که سـؤال جدیتر میشود که چگونه خداونـد میخواهد برای من روشن کند چه کسانیپاک و طیب و چه کسانی ناپاک و خبیث هستند؟! و این کار برای اطلاع جامعه است تا همۀافراد جامعه، خبیث و طیب را بشناسند، و الا برای خود خداوند و پیامبرش
افراد خبیث و طیب مشخص هستند و نیازی به این کار نیست. پس این یکسؤال جدی است که به چه شکل این جداسازی صورت میگیرد؟!
اهلبیت شاخص جداسازی خبیث از طیب
وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَجۡتَبِي مِن رُّسُلِهِۦ مَنيَشَآءُ
چقدر روشن بیان میفرماید.خداوند کسانی را از رُسُل خویش، اجتباء و انتخاب و گزینش میکند وآنها را تابلو نموده و در معرض قرار میدهد تا آنها شاخص خوب و بد شوند و مردم باواکنش خود نسبت به این افراد، معلوم شود خبیث هستند یا طیب.
«اجتباء» یعنی به جَبْوَتو عظمت انتخاب کردن؛ اگر خداوند کسی را انتخاب نماید، آن فرد معصوم است، چون درانتخاب حقتعالی، خبیث و شیطان و امور منفی، خلل وارد نمیکند.
به علاوه اینکه اینافرادی که طبق مشیت بالغۀ الهی انتخاب شدهاند، دارای ویژگیهای خاصی میباشند. اینمَن يَشَآءُ، از بین رسل هستند، یعنی در بین رسل، گلهای سر سبدند.
وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَجۡتَبِي مِن رُّسُلِهِۦ مَنيَشَآءُ، یعنی این افردی که اجتباء و انتخاب شدهاند، رسالتهدایت و انذار و دستگیری و ارشاد و نجات جامعه را دارند.
ویژگیهای اهلبیتدر آیۀ شریفۀ مورد بحث
پس خداوند میفرماید منلیست غیبی نمیدهم! اما برای جداسازی خبیث از طیب،
کسانی را برمیگزینم که:
1. معصوم هستند.
2. رسالت دستگیری و هدایتجامعه را دارند.
3. از بین رسل، ممتازین آنها هستند.
4. به مشیت بالغۀ من انتخابمیشوند.
5. شاخص جداسازی حق از باطلهستند، یعنی وجود این افراد، حق و باطل و خبیث و طیب را در جامعۀ[اهل ایمان] نشان میدهد. به طوری که با واکنش مردم ـ پذیرش یا عدم پذیرش، قبول یانکول، محبتو یا نفرت ـ نسبتبه این افراد، خبیث از طیب ومؤمن از منافق جدا شده و مشخص میگردد؛ چون مخاطب آیه، همۀ مردم نیستند، بلکه فقط جامعۀمؤمنین مخاطب آیه میباشند، زیرا فرمود: مَا كَانَ ٱللَّهُ لِيَذَرَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ،یعنی بین مؤمنین، خبیث و طیب وجود دارد، نفرمود«ماكانَ اللهُ لِيَذَرَ النّاس»، پس میخواهد بفرماید خداوند اهلایمان را رها نمیکند تا خبیث و طیب را در بین آنها جدا نماید.
این جداسازی و غربالگری، غیراز غربالگری عمومی همۀ مردم است. خداوند غربالگری عمومی همۀ مردم را توسط انبیاء انجام داده است؛ چرا که همۀ مردم ـ اعم از مشرکین ومؤمنین ـ میگویند ما خداوند را قبول داریم. مشرکین نمیگویند ما خداوند را قبول نداریم.
بگذریم از اینکه امروزه عدهایانسان احمق پیدا شدهاند که میگویند خداوند را قبول نداریم! خداوند یک چیز فطریبدیهی و از اَبْدَه بدیهیات است. و آنقدر نفی خداوند احمقانه است مثلاینکه کسی بگوید این ساختمان خودش درست شده است! و این نشانۀ جنون میباشد که درقدیم کمتر بوده ولی الان بیشتر شده است.
به هر حال مشرکین هم میگفتندما خداوند را قبول داریم:
وَ لَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَهُمۡ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ[3] [و اگر از آنها بپرسى چه كسىآنان را آفريده، قطعاً مىگويند: خدا...]
وَ لَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَ ٱلۡأَرۡضَلَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ [4] [و هر گاه از آنان سؤال كنى:«چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است؟» مسلّماً مىگويند: «اللَّه»]
وَ لَئِن سَأَلۡتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِمَآءٗ فَأَحۡيَا بِهِ ٱلۡأَرۡضَ مِنۢ بَعۡدِ مَوۡتِهَا لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ [5] [و اگر از آنان بپرسى: «چهكسى از آسمان آبى فرستاد و بوسيله آن زمين را پس از مردنش زنده كرد؟ مىگويند: «اللَّه»!]
قُلۡ مَن رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ ٱلسَّبۡعِ وَ رَبُّ ٱلۡعَرۡشِٱلۡعَظِيمِ * سَيَقُولُونَ لِلَّهِ [6] [بگو: «چه كسى پروردگار آسمانهاىهفتگانه، و پروردگار عرش عظيم است؟» بزودى خواهند گفت: «همه اينها از آن خداست!»]
قُلۡ مَنۢ بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيۡءٖ وَ هُوَيُجِيرُ وَ لَا يُجَارُ عَلَيۡهِ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ * سَيَقُولُونَ لِلَّهِ [7] [بگو: «اگر مىدانيد، چه كسىحكومت همه موجودات را در دست دارد، و به بىپناهان پناه مىدهد، و نياز به پناهدادنندارد؟!» خواهند گفت: « (همه اينها) از آن خداست»]
پس مشرکین خداوند را نفینمیکردند و قبول داشتند که خداوند و رب الأرباب وجود دارد و ملکوت بهدست اوست.
بنابراین خداوند عموم مردمرا با انبیاء غربال کرد و مردم با انبیاء به مشرک و مؤمن و کافر تقسیم شدند. این، غربال ناس است. و اما غربالگری دقیقتردر بین افرادی است که به فضای مؤمنین آمدهاند؛به عبارت دیگر با غربالگری جمیع مردم و تقسیم آنها به مؤمن و مشرک، کارتمام نمیشود، بلکه نوبت به غربالگری در بین خود مؤمنین میرسد، چرا که در بیـنهمین به ظـاهر مؤمنیـن، منافقینـی وجود دارنـد که بدتر ازکافرند! إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ فِي
ٱلدَّرۡكِ ٱلۡأَسۡفَلِ مِنَ ٱلنَّارِ [8] منافقان در پايينتريندرجۀ آتش هستند.
پس صحبت در مورد خود جامعۀمؤمنین است و میفرماید جامعۀ مؤمنین را رها نمیکنم تا اینکه خبیث را از طیب جداسازم. در نتیجه خبیث و طیب، در بین مؤمنین وجود دارد. خبیث درمؤمنین، یعنیمنافقی که به ظاهر مؤمن است ولی در باطن کافر است؛ و طیب کسی است که ظاهر و باطناو مؤمن است. پس مخاطب آیۀ شریفه، جامعۀ ایمانی و مسلمانان است و میخواهددر چنین جامعهای مؤمنین را به دو دسته تقسیم نماید تا همه خبیث و طیب را تشخیص دهند.
مقصود از رسولان در آیۀ شریفه، اهلبیتهستند نه انبیاء